روش . [ رَ ] (ع اِ) سبکی عقل . (از معجم متن اللغة).
روش . [ رَ / رُو ] (اِ) در تداول محلی گناباد بر رشته یا نخ طناب مانندی اطلاق کنند که آنرا از پارچه جدا سازند. چنانکه گویند: پارچه یا جامه را روش روش کرد.
رُوشن#NAME?
۱. طرز انجام دادن کاری؛ شیوه.
۲. حرکت کردن؛ رفتن.
۳. (تصوف) سلوک.
(رُ) 1 - روشنایی . 2 - (ص .) روشن .
(رَ وِ)1 - (اِمص .) عمل رفتن . 2 - خرامش . 3 - (اِ.) معبر. 4 - طرز، رسم .
طَریقه.
رویش روییدن
کاملا سفید و روشن
۱آب در جریان ۲راه افتادن – حرکت
نوعی آب زی کوچک شبیه میگو که در کنار ساحل دیده شود
۱پسوند فاعلی به معنی فروشنده ۲سپیدرو ۳چوبی که با آن شیر ...