معانی کلمه : روزشمار
لغت نامه دهخدا
روزشمار. [ ش ُ ] (نف مرکب ) آنکه روزها بشمارد. || (اِ مرکب ) تقویم . سالنامه .
فرهنگ عمید
۱. تقویم، سالنامه، گاهنامه.
۲. براساس تعداد روزها: سود روزشمار.
۲. براساس تعداد روزها: سود روزشمار.
فرهنگ معین
(شُ ) (اِمر. ) گاهنامه ، تقویم .
فرهنگ فارسی
روزحساب، روزبا خواست، روزقیامت، گاهنامه، دفترچه یاورق کاغذحساب روزهاوماهها
روزها بشمارد . یا تقویم
روزها بشمارد . یا تقویم
