معانی کلمه : روزبهان
لغت نامه دهخدا
روزبهان . [ب ِ ] (اِ) ج ِ روزبه . رجوع به روزبه (ص مرکب ) شود.
روزبهان . [ ب ِ] (اِخ ) ابن خورشید. از بزرگان عصر المکتفی باﷲ خلیفه عباسی . رجوع به تاریخ گزیده چ اروپا ص 348 شود.
فرهنگ فارسی
مصری (قر.۶ ه. ) عارف معروف به شیخ کبیر. وی کازرونی الاصل است ولی در مصر اقامت داشتهو از مریدان ابوالنجیب سهروردی است. نجم الدین کبری بصحبت وی رسیده است .
مصری . اوراست تحفه البرره
بقلی نسوی شیرازی مکنی به ابو محمد و مشهور بشیخ شطاح از عارفان و دانشمندان بزرگ قرن هفتم هجری است .
مصری . اوراست تحفه البرره
بقلی نسوی شیرازی مکنی به ابو محمد و مشهور بشیخ شطاح از عارفان و دانشمندان بزرگ قرن هفتم هجری است .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ruzbehān) (= روزبه) ، ← روزبه ؛ (در اعلام) نام شیخ شطاح عارف بزرگ قرن ششم .
