معانی کلمه : رودربایستی
لغت نامه دهخدا
رودربایستی. [ دَ ی ِ ] ( حامص مرکب ) در تداول عامّه ، مأخوذیت به حیا. ( یادداشت مؤلف ). حالت شرم از گفتن گفتاری یا کردن کرداری بملاحظه حرمت شخص حاضر که این گفته یا کرده خلاف حفظ احترام اوست. ( یادداشت مؤلف ). رودرواسی.
- در رودربایستی افتادن ؛ مأخوذ به حیا شدن. رودربایستی کردن. رجوع به همین ترکیب شود.
- در رودربایستی افتادن ؛ مأخوذ به حیا شدن. رودربایستی کردن. رجوع به همین ترکیب شود.
فرهنگ عمید
در برابر خواهش کسی مٲخوذ به حیا شدن، شرم حضور داشتن.
فرهنگ معین
(دَ یِ ) (اِمص . ) = رودروایستی : شرم حضور، مأخوذ به حیا شدن .
فرهنگ فارسی
شرم وحیا، شرم وحضورداشتن، دربرابرخواهش کسی
( اسم ) شرم حضور ماخوذ به حیا شدن .
ماخوذیت به حیا . رودر واسی در رو در بایستی گیر کردن .
( اسم ) شرم حضور ماخوذ به حیا شدن .
ماخوذیت به حیا . رودر واسی در رو در بایستی گیر کردن .
