Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رود

تلفظ بین المللی : /rˈavad/ تلفظ :‌ [R'avad]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا
  • رؤد
  • رود ابان
  • رود اراستن
  • رود امالی
  • رود اهو
  • رود اوری
  • رود ایاک
  • رود ایلند
  • رود بشار
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیگویش بختیاریمترادف و متضاددانشنامه اسلامیواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

رود. (اِ)به یونانی ورد است . (فهرست مخزن الادویه ). گل سرخ .

رود. [ رَ ] (ع ص ) ریح رود؛ باد نرم . (منتهی الارب ). باد نرم وزش . (از اقرب الموارد).

رود. (اِخ ) قصبه ای در خراسان . صاحب شدالازار آرد: در خراسان دو جا بنام سنگان مشهور است اول قریه ٔ سنگان که در نزدیکی قصبه ٔ رود حاکم نشین خواف واقع است ... (شدالازار ص...

فرهنگ عمید

نهر بسیاربزرگی که به دریا می‌ریزد؛ شط.

۱. لخت؛ برهنه.
۲. مرغ پَرکَنده.
۳. گوسفند پوست‌کنده.

۱. سرود؛ نغمه.
۲. آرشه.
۳. تار و رشته‌ای که بر روی ساز کشیده می‌شود.
۴. ساز.
⟨ رود زدن: [قدیمی] ساز زدن.

فرزند پسر یا دختر: ◻︎ زهی دولت مادر روزگار / که رودی چنین پرورد در کنار (سعدی۱: ۴۰)، ◻︎ خواهی که بر‌نخیزدت از دیده رود خون / دل در وفای صحبت «رود» کسا...

فرهنگ معین

(اِ.) فرزند، پسر یا دختر.

[ په . ] (اِ.) نهر، جوی .

(اِ.) 1 - ساز، ساز زهی . 2 - سرود.

جامگان (مِ) (اِمر.) جِ رود جامه .

(اِ. ) ۱ - ساز، ساز زهی . ۲ - سرود.
جامگان (مِ ) (اِمر. ) جِ رود جامه .
(اِ. ) فرزند، پسر یا دختر.
[ په . ] (اِ. ) نهر، جوی .

دانشنامه آزاد فارسی

رجوع شود به:رودخانه
wikijoo: رود

فرهنگ فارسی

مجسمه ساز مشهور فرانسوی (و.دیژون ۱۷۸۴- ف.۱۸۵۵م. ) یکی از بزرگترین استادان مکتب نقاشی فرانسهدارای نبوغی ابتکاری و قوی . یکی از بارلیف های طاق نصرت (اتوال ) در پاریس عزیمت داوطلبان در ۱۷۹۲ موسوم به مارسیز ازوست .نهربسیاربزرگ که پس ازسیردرخشکی داخل دریاشود، روده، زه، زه کمان حلاجی، تارورشته ساز، سازو آواز، فرزند، پسریادختر( اسم ) مرغ یا گوسفندی که همه موی یا پر او را کنده به روغن بریان کرده باشند .قص...

دانشنامه عمومی

رود که در زبان پارسی میانه هم رود گفته می شد، آبی است روان که از به هم پیوستن آب چند چشمه در دره های کوهستانی به وجود آمده و جریان می یابد تا به دشت ها، دریاچه ها یا دریاها و اقیانوس ها بریزد.رودخانه کرج   رودخانه ای در نمک آبرود استان مازندرانرودخانه به بستر و مسیر حرکت «رود» گفته می شود که معمولاً عبارت «رودخانه» با «رود» اشتباه می شود و جای آن استفاده می شود. رودخانه ها معمولاً در او...

گویش بختیاری

فرزند.

مترادف و متضاد

ساز

جگربند، جگرپاره، فرزند، کودک

جدول، جویبار، جوی، رودخانه، نهر

۱. جدول، جویبار، جوی، رودخانه، نهر
۲. جگربند، جگرپاره، فرزند، کودک
۳. ساز

stream (اسم)جریان، نهر، جوی، جماعت، رود، مسیلflood (اسم)دریا، سیل، طوفان، رودriver (اسم)رود، رودخانه...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی یَعْرُجُ: بالا می رودمعنی یَمْشِی: راه می رودمعنی یَذْهَبُ: می رودمعنی تَعْرُجُ: بالا می رود - عروج می کندمعنی تَلَاهَا: دنبالش می رودمعنی تَمْشِی: راه می رود (مؤنث)معنی یَصَّعَّدُ: به زحمت بالا می رودمعنی یَلِجُ: فرو می رودمعنی یَلِجَ: که فرو رودمعنی غَوَّاصٍ: کسی که تا عمق زیاد زیر آب فرو می رودمعنی سَّاحِلِ: ساحل - کناره دریا یا رود بزرگمعنی کَانَت: بود (اگر در ترکیب با فعل م...

واژه نامه بختیاریکا

فرزند
رو

کلمات مرتبط

  • رؤد
  • رود ابان
  • رود اراستن
  • رود امالی
  • رود اهو
  • رود اوری
  • رود ایاک
  • رود ایلند
  • رود بشار
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات