معانی کلمه : رود
لغت نامه دهخدا
رود. (اِ)به یونانی ورد است . (فهرست مخزن الادویه ). گل سرخ .
رود. [ رَ ] (ع ص ) ریح رود؛ باد نرم . (منتهی الارب ). باد نرم وزش . (از اقرب الموارد).
فرهنگ عمید
نهر بسیاربزرگی که به دریا میریزد؛ شط.
۱. لخت؛ برهنه.
۲. مرغ پَرکَنده.
۳. گوسفند پوستکنده.
۱. سرود؛ نغمه.
۲. آرشه.
۳. تار و رشتهای که بر روی ساز کشیده میشود.
۴. ساز.
〈 رود زدن: [قدیمی] ساز زدن.
فرهنگ معین
(اِ.) فرزند، پسر یا دختر.
[ په . ] (اِ.) نهر، جوی .
(اِ.) 1 - ساز، ساز زهی . 2 - سرود.
جامگان (مِ) (اِمر.) جِ رود جامه .
(اِ. ) ۱ - ساز، ساز زهی . ۲ - سرود.
جامگان (مِ ) (اِمر. ) جِ رود جامه .
(اِ. ) فرزند، پسر یا دختر.
[ په . ] (اِ. ) نهر، جوی .
جامگان (مِ ) (اِمر. ) جِ رود جامه .
(اِ. ) فرزند، پسر یا دختر.
[ په . ] (اِ. ) نهر، جوی .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:رودخانه
wikijoo: رود
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش بختیاری
فرزند.
مترادف و متضاد
ساز
جگربند، جگرپاره، فرزند، کودک
جدول، جویبار، جوی، رودخانه، نهر
۱. جدول، جویبار، جوی، رودخانه، نهر
۲. جگربند، جگرپاره، فرزند، کودک
۳. ساز
دانشنامه اسلامی
واژه نامه بختیاریکا
فرزند
رو
رو
