کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه روح-دمیدن | کلماتور
معانی کلمه : روح دمیدن
تلفظ بین المللی :
/rˈuːh damˈidan/
تلفظ :
[R'u:h dam'idan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
پی در پی روح دمیدن در
زمان دمیدن روح در جنین
روح دادن
روا دیدن
روی دیدن
بر رو دویدن
بر روی دویدن
روز دیدنی
رو دادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
روح دمیدن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب ) جان بخشیدن. زنده کردن. دمیدن روح. نفخ روح :
این لطف بین که در گل آدم سرشته اند
وین روح بین که در تن عالم دمیده اند.
سعدی.
فرهنگ فارسی
جان بخشیدن زنده کردن دمیدن روح
کلمات مرتبط
پی در پی روح دمیدن در
زمان دمیدن روح در جنین
روح دادن
روا دیدن
روی دیدن
بر رو دویدن
بر روی دویدن
روز دیدنی
رو دادن
نظرات