معانی کلمه : روحی ساوجی
لغت نامه دهخدا
روحی ساوجی. [ ی ِ وَ ] ( اِخ )روحی تاجر. شاعر قرن دهم هجری. او راست این مطلع:
من کیستم بکوی بلا خانه ساخته
با نامرادی دل دیوانه ساخته.و رجوع به فرهنگ سخنوران و الذریعه ذیل دیوان روحی ساوجی شود.
من کیستم بکوی بلا خانه ساخته
با نامرادی دل دیوانه ساخته.و رجوع به فرهنگ سخنوران و الذریعه ذیل دیوان روحی ساوجی شود.
فرهنگ فارسی
یا روحی تاجر شاعر قرن دهم هجری
