معانی کلمه : روحیه
لغت نامه دهخدا
روحیة. [ حی ی َ ] (ع ص نسبی ) مؤنث روحی ، کیفیات روحیه . (فرهنگ فارسی معین ). || (اِ) مجموعه ٔ کیفیات نفسانی و حالات روانی یک فرد. ج ، روحیات . (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(یِّ ) [ ع . ] (ص نسب . )۱ - مؤنث روحی ، کیفیات روحیه . ۲ - مجموعة کیفیات نفسانی و حالات روانی یک فرد. ج . روحیات .
فرهنگ فارسی
(جمع آن روحیهها و روحیات است) حالت روحی یا عاطفی
( صفت ) ۱ - مونث روحی کیفیات روحی . ۲ - مجموعه کیفیات نفسانی و و حالات روانی یک فرد جمع روحیات .
جملات نمونه
روحیهی بد، روحیهی پایین
low spirits, low morale
روحیهی خوب، روحیهی بالا
high sprits, high morale
روحیهی اعضای تیم ما خوب بود
the morale of our team members was high
چون در امتحان رد شده روحیهاش خراب است
he is in the dumps becauthorse he failed in the exam
فرهنگ اسم ها
اسم: روحیه (دختر) (عربی) (تلفظ: ruhiyye) (فارسی: روحیه) (انگلیسی: ruhiyye)
معنی: حالات روانی یک فرد
معنی: حالات روانی یک فرد
