معانی کلمه : روب
لغت نامه دهخدا
روب . (اِخ ) دهی است به بلخ . (منتهی الارب ). رؤب . رجوع به رؤب شود.
روب . (اِ) رُب ّ. رجوع به رُب ّ شود : عکرمه گفت : مَن ّ چیزی بود مانند روبی سطبر. (تفسیر ابوالفتوح رازی ).
فرهنگ عمید
۱. = رُفتن
۲. روبنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): جاروب، خاک روب، خانه روب.
۲. روبنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): جاروب، خاک روب، خانه روب.
فرهنگ فارسی
دهی است به بلخ
