کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه روانه-ساختن | کلماتور
معانی کلمه : روانه ساختن
تلفظ بین المللی :
/ravˈɑneː sˈɑxtan/
تلفظ :
[Rav'Ane: s'Axtan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
گویش مازنی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
روان ساختن
اب دهان روان ساختن
مهره رانش دُش ساخت
مهره رانش دش ساخت
سابین رانش
روانه
روانه بَر
روانه شدن
روانه کردن
لغت نامه دهخدا
گویش مازنی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
روانه ساختن. [ رَ ن َ / ن ِ ت َ] ( مص مرکب ) روانه کردن. رجوع به روانه کردن شود.
گویش مازنی
روانه کردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
روانه کردن
go (فعل)کار کردن، راه رفتن، شدن، روی دادن، رفتن، گذشتن، سیر کردن، پا زدن، راهی شدن، تمام شدن، در صدد بودن، روانه ساختن، گشتن، رهسپار شدن، رواج داشتن، بران بودنfling (فعل)انداختن، افکندن، بیرون دادن، پراندن، پرت کردن، روانه ساختن...
کلمات مرتبط
روان ساختن
اب دهان روان ساختن
مهره رانش دُش ساخت
مهره رانش دش ساخت
سابین رانش
روانه
روانه بَر
روانه شدن
روانه کردن
نظرات