معانی کلمه : ره زدن
لغت نامه دهخدا
ره زدن. [ رَه ْ زَ دَ ] ( مص مرکب ) راه زدن. ( یادداشت مؤلف ). دزدی کردن. قطع طریق کردن. سر راه بر کسی گرفتن به قصد دزدی :
بر پله پیرزنان ره مزن
شرم بدار از پله پیرزن.دل به عیّاری ببردی ناگهان از دست من
دزد در شب ره زند تو روز روشن می بری.رجوع به راه زدن در همه معانی شود.
بر پله پیرزنان ره مزن
شرم بدار از پله پیرزن.دل به عیّاری ببردی ناگهان از دست من
دزد در شب ره زند تو روز روشن می بری.رجوع به راه زدن در همه معانی شود.
فرهنگ فارسی
راه زدن . دزدی کردن . قطع طریق کردن
