Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رند

تلفظ بین المللی : /rˈend/ تلفظ :‌ [R'end]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا
  • رند افریس
  • رند دهل دریده
  • رند این
  • رند و زاهد
  • رند افریقای جنوبی
  • رند بروکس
  • رند جاده
  • رند راویچ
  • رند لینکلن شر
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکا

لغت نامه دهخدا

رند. [ رُ ] (اِ) مرغی از جنس بلبل . (ناظم الاطباء). مرغی است که اکثر در مزارع دیده می شود. (شعوری ).

رند. [ رَ ] (ع اِ) درخت عود. (دهار). عود. (السامی فی الاسامی ). درختی است خوشبوی از درختان بادیه و بقولی دیگر آس را نیز گویند. و در صحاح آمده : «قال الاصمعی و ربما سموا العود رنداً و انکر ان یکون الرند الاَّس ». (از اقرب الموارد). نوعی از درخت خوشبوی و عود ...

فرهنگ عمید

آنچه هنگام تراشیدن و رنده کردن چیزی فرو‌می‌ریزد؛ ریزه و تراشه که هنگام رنده کردن چوب جدا می‌شود؛ تراشه.

۱. = رندیدن
۲. رنده‌کننده؛ تراشنده؛ خراشنده؛ رندنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آسمان‌رند، جگررند، استخوان‌رند.

درختی کوچک با برگ‌های بیضی و خوش‌بو و گل‌های سفید کوچک که معمولاً در اروپای جنوبی و آسیای غربی می‌روید؛ درخت عود؛ درخت غار؛ مورد؛ آس.

۱. [عامیانه] زیرک؛ زرنگ.۲. [عا...

فرهنگ معین

(رَ نْ) (اِ.) نک رنده .

(رِ نْ) [ معر. ] (ص .) 1 - زرنگ ، زیرک . 2 - بی قید، لاابالی . 3 - در تصوف ، کسی که باطنش سالم تر از ظاهرش باشد.

(رَ نْ ) (اِ. ) نک رنده .
(رِ نْ ) [ معر. ] (ص . ) ۱ - زرنگ ، زیرک . ۲ - بی قید، لاابالی . ۳ - در تصوف ، کسی که باطنش سالم تر از ظاهرش باشد.

دانشنامه آزاد فارسی

رِند(در لغت به معنای زیرک، حیله گر، بی قید و لاابالی، و آن که پای بند به آداب و رسوم اجتماعی و مصلحت اندیشی نباشد و هرچه پیش آید انجام دهد و بگوید) در اصطلاح تصوّف، ویژگی کسی که همۀ ظواهر و قیدوبندهای معمول را رها کرده و محو حقیقت شده باشد و به عبارتی دیگر، به هیچ قیدی جز خدا مقید نباشد. واژۀ رند طی تاریخ معناهای مختلفی داشته است. نخست در معنای منفی آن به کار می رفته است؛ برای مثال در حکایت حسنک و...

فرهنگ فارسی

زیرک، حیله گر، زرنگ، آزرده شده، دلتنگ شدن، ملول
غار
مرغی از جنس بلبل مرغی است که اکثر در مزارع دیده میشود

دانشنامه عمومی

خوب ، باارزش ، گرانبها

مختصات: ۳۹°۲۰′۱۱″شمالی ۴۴°۳۶′۱۴″شرقی / ۳۹٫۳۳۶۴۸°شمالی ۴۴٫۶۰۳۷۷°شرقی / 39.33648; 44.60377رند، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان ماکو در استان آذربایجان غربی ایران است.این روستا در دهستان چایپاسارحنوبی قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶۰ نفر (۱۰۱خانوار) بوده است.wiki: رند رند (ابهام زدایی). رند ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشت...

مترادف و متضاد

عیار، زرنگ، قلاش، لاابالی، لاقید، محیل

rogue (اسم)ناقلا، اسب چموش، سیاه بند، رند، بذله گو، قاپ، قلاش، قاپنده، ادم دغل، حیوان عظیم الجثه سرکشcity slicker (اسم)شهری، رندknave (اسم)رند، سرباز، پست و حقیر، ادم رذل...

واژه نامه بختیاریکا

( رِند (رِندَل) ) ( فا ) ؛ سیاس؛ زیرک
سِر؛ آتِشَک؛ مولا؛ ناشادی

کلمات مرتبط

  • رند افریس
  • رند دهل دریده
  • رند این
  • رند و زاهد
  • رند افریقای جنوبی
  • رند بروکس
  • رند جاده
  • رند راویچ
  • رند لینکلن شر
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات