معانی کلمه : رند
لغت نامه دهخدا
رند. [ رُ ] (اِ) مرغی از جنس بلبل . (ناظم الاطباء). مرغی است که اکثر در مزارع دیده می شود. (شعوری ).
فرهنگ عمید
آنچه هنگام تراشیدن و رنده کردن چیزی فرومیریزد؛ ریزه و تراشه که هنگام رنده کردن چوب جدا میشود؛ تراشه.
۱. = رندیدن
۲. رندهکننده؛ تراشنده؛ خراشنده؛ رندنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آسمانرند، جگررند، استخوانرند.
درختی کوچک با برگهای بیضی و خوشبو و گلهای سفید کوچک که معمولاً در اروپای جنوبی و آسیای غربی میروید؛ درخت عود؛ درخت غار؛ مورد؛ آس.
فرهنگ معین
(رَ نْ) (اِ.) نک رنده .
(رِ نْ) [ معر. ] (ص .) 1 - زرنگ ، زیرک . 2 - بی قید، لاابالی . 3 - در تصوف ، کسی که باطنش سالم تر از ظاهرش باشد.
(رَ نْ ) (اِ. ) نک رنده .
(رِ نْ ) [ معر. ] (ص . ) ۱ - زرنگ ، زیرک . ۲ - بی قید، لاابالی . ۳ - در تصوف ، کسی که باطنش سالم تر از ظاهرش باشد.
(رِ نْ ) [ معر. ] (ص . ) ۱ - زرنگ ، زیرک . ۲ - بی قید، لاابالی . ۳ - در تصوف ، کسی که باطنش سالم تر از ظاهرش باشد.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
زیرک، حیله گر، زرنگ، آزرده شده، دلتنگ شدن، ملول
غار
مرغی از جنس بلبل مرغی است که اکثر در مزارع دیده میشود
غار
مرغی از جنس بلبل مرغی است که اکثر در مزارع دیده میشود
دانشنامه عمومی
خوب ، باارزش ، گرانبها
مترادف و متضاد
عیار، زرنگ، قلاش، لاابالی، لاقید، محیل
واژه نامه بختیاریکا
( رِند (رِندَل) ) ( فا ) ؛ سیاس؛ زیرک
سِر؛ آتِشَک؛ مولا؛ ناشادی
سِر؛ آتِشَک؛ مولا؛ ناشادی
