کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه رنجه | کلماتور
معانی کلمه : رنجه
تلفظ بین المللی :
/rˈandʒeː/
تلفظ :
[R'andZe:]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
رنجه دارنده
رنجه داشتن
رنجه ساختن
رنجه شدن
رنجه کردن
رنجه گردیدن
رنجه گشتن
رنجه اور
رنجه دادن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
رنجه. [ رَ ج َ / ج ِ ] ( اِمص ) بیماری. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رنج. ( از حاشیه برهان چ معین ) ( ناظم الاطباء ). درد. ( ناظم الاطباء ). || از روی تبختر و ناز خرامیدن. ( از برهان قاطع ) ( آنندراج ). خرامی از روی ناز. ( فرهنگ جهانگیری ). صورتی است از لنجه. رجوع به لنجه و لنجیدن شود. || ( ص ) آزرده. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( فرهنگ نظام ). آزرده خاطر. دل آزرده. آزرده دل : هرچند...
فرهنگ عمید
این معنی را بیشتر بخوانید
آزرده؛ رنجیده؛ دلآزرده؛ دلتنگ.⟨ رنجه داشتن: (مصدر متعدی) [قدیمی] رنجه کردن؛ رنجه ساختن؛ آزرده ساختن؛ آزار رساندن: ◻︎ جنگ یکسو نِه و دلشاد بزی / خویشتن را و مرا رنجه مدار (فرخی: ۱۳۹).⟨ رنجه شدن: (مصدر لازم) [قدیمی] رنجه گشتن؛ رنجه گردیدن؛ رنجیده شدن؛ آزرده شدن.⟨ رنجه کردن: (مصدر متعدی) [قدیمی] رنجاندن؛ آزرده ساختن؛ رنج دادن: ◻︎ هر که با پولادبازو پنجه کرد / ساعد مسکین خود را رنجه کرد (سعدی: ۷۵)...
فرهنگ معین
(رَ جِ ) [ په . ] (ص . ) نک رنجور.
فرهنگ فارسی
آزرده، رنجیده، دل آزرده، دلتنگ، رنجیدگی، آزار
( صفت ) ۱ - رنج کشیده مشقت کشیده . ۲ - دردمند بیمار . ۳ - آزرده ملول . ۴ - غمگین اندوهناک .
بیماری رنج درد از روی تبختر و ناز خرامیدن
مترادف و متضاد
آزار، افگار، رنجور، زحمت، مزاحمت، ملول
wretched
(صفت)
خوار، پست، بی چاره، بد بخت، رنجور، ضعیف الحال، رنجه، تاسف اور
کلمات مرتبط
رنجه دارنده
رنجه داشتن
رنجه ساختن
رنجه شدن
رنجه کردن
رنجه گردیدن
رنجه گشتن
رنجه اور
رنجه دادن
نظرات