رمض . [ رَ ] (ع مص ) پیکان در میان دوسنگ نهادن و بدان کوفتن تا تنک گردد. (تاج المصادر بیهقی ). گذاشتن سرنیزه و پیکان را میان دو سنگ املس و کوفتن آن تا نازک گردد. (از اقرب الموارد). تیز کردن پیکان را در میان دو سنگ هموار. (از ناظم الاطباء). || گوسفند راشکم کفانیده با پوست آن در مغاکی بر سنگریزه های تفسیده زیر خاکستر گرم پختن . (از منتهی الارب ). شقه کردن گوسفند را با پوست و افکندن آن بر روی سنگ تفت...
فرهنگ معین
(رَ مْ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - سنگریزه . ۲ - آفتاب سوزان . ۳ - باران آخر تابستان .
فرهنگ فارسی
گرم شدن روز سخت گرم شدن روز سوختن پای از گرمای زمین سخت تافتن گرمای آفتاب بر ریگ و جز آن