رمح . [ رَ ] (ع مص ) نیزه زدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (از منتهی الارب ). نیزه زدن کسی را. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || لگد زدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). به پای زدن اسب کسی را. (از منتهی الارب ). لگد زدن اسب کسی را. (ناظم الاطباء). به پای زدن کسی را اسب و شتر و خر. (آنندراج ). لگد زدن چارپای کسی را. (اقرب الموارد). || زدن ملخ سنگریزه را به دو پای خود. (از منتهی الارب ) (آنندراج )...
فرهنگ عمید
نیزه.
فرهنگ معین
(رُ مْ ) [ ع . ] (اِ. ) نیزه .
فرهنگ فارسی
نیزه، رماح جمع ( اسم ) نیزه جمع ارماح رماح . نیزه چوبی است دراز با حربه یی در سر آن برای دفع و طعن دشمن درویشی و ناقه
مترادف و متضاد
زوبین، نیزه
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)به ضمّ (ر) نیزه. جمع آن رماح و ارماح است (اقرب) . خدا حتماً شما را با چیزی از صید امتحان میکند که دستها و نیزههای شما به آن میرسد. این کلمه فقط یک بار در قرآن مجید یافته است.wikialkb: ریشه_رمح...