رمانیدن. [ رَ دَ ] ( مص ) متعدی رمیدن. ( آنندراج ). رمیدن کنانیدن و ترسانیدن. ( ناظم الاطباء ). رم دادن. رماندن. انفار. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ). تنفیر. استنفار. ( منتهی الارب ). تشرید. ( از اقرب الموارد ). با بیم دادن گریزانیدن. دور کردن با ایجاد وحشت. آشفتن و گریزانیدن با ترساندن : به خنجر و سپر ماه دیو را برمان که هست ماه به یک ره سپر دو ره خنجر.سوزنی.اعاره ؛ رمانیدن اسب. ( تاج الم...
فرهنگ معین
(رَ دَ ) (مص م . ) نک رماندن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - رم دادن گریزاندن . ۲ - متنفر ساختن . متعدی رمیدن رمیدن کنانیدن و ترسایان رم دادن رمانیدن
مترادف و متضاد
startle(فعل)
تکان دادن، وحشت زده شدن، رم دادن، از جا پراندن، رمانیدن