معانی کلمه : رفعت
لغت نامه دهخدا
رفعت . [ رَع َ ] (ع اِمص ) رِفعَت . (ناظم الاطباء). رجوع به رِفعَت شود.
رفعت . [ رِ ع َ ] (اِخ ) دکتر سیدرفعت استاد علم قواعد الصحة در دانشگاه الازهر. او راست : علم قواعد الصحة، چ مطبعة الواعظ. (از معجم المطبوعات مصر ج 1).
فرهنگ عمید
۱. [مجاز] بلندقدر شدن، بلندمرتبه شدن.
۲. بلندی، افراخته بودن.
۲. بلندی، افراخته بودن.
فرهنگ معین
(رَ عَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بلندمرتبه شدن . ۲ - (اِمص . ) والایی ، بزرگواری .
فرهنگ فارسی
بلندقدرشدن، بلندمرتبه شدن، برتری وبزرگواری
۱ - ( مصدر ) بلند قدر شدن . ۲ - ( اسم ) بلندی بلند قدری والایی . ۳ - بزرگواری علو . یا رفعت قدر بلند پایگی بلندی مقام و مرتبه . یا رفعت منزلت رفعت قدر .
۱ - ( مصدر ) بلند قدر شدن . ۲ - ( اسم ) بلندی بلند قدری والایی . ۳ - بزرگواری علو . یا رفعت قدر بلند پایگی بلندی مقام و مرتبه . یا رفعت منزلت رفعت قدر .
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: ra(e)feat) (عربی) (به مجاز) برتری مقام و موقعیت ، بلند قدری ، افراشتگی و بلندی .
اسم: رفعت (دختر، پسر) (عربی) (تلفظ: ra (e) feat) (فارسی: رفعت) (انگلیسی: rafeat)
معنی: والایی، بزرگواری، بلندی، ( به مجاز ) برتری مقام و موقعیت، بلند قدری، افراشتگی و بلندی
معنی: والایی، بزرگواری، بلندی، ( به مجاز ) برتری مقام و موقعیت، بلند قدری، افراشتگی و بلندی
مترادف و متضاد
ارتفاع، اوج، بزرگی، بلندی، تعالی، شرف، علو، والایی
دانشنامه اسلامی
فرهنگ فارسی ساره
افراشتگ
