Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رفعت

تلفظ بین المللی : /rafʔˈat/ تلفظ :‌ [Raf?'at]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره
  • رفعت تقی
  • رفعت کلیسی
  • رفعت سمنانی
  • رفعت افندی
  • رفعت بک
  • رفعت اسد
  • رفعت الفناجیلی
  • رفعت ایلگاز
  • رفعت بیات
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیفرهنگ اسم هامترادف و متضاددانشنامه اسلامیفرهنگ فارسی ساره

لغت نامه دهخدا

رفعت . [ رَع َ ] (ع اِمص ) رِفعَت . (ناظم الاطباء). رجوع به رِفعَت شود.

رفعت . [ رِ ع َ ] (اِخ ) دکتر سیدرفعت استاد علم قواعد الصحة در دانشگاه الازهر. او راست : علم قواعد الصحة، چ مطبعة الواعظ. (از معجم المطبوعات مصر ج 1).

رفعت . [ رِ ع َ ] (اِخ ) میر رفعت علی ، سیدی پاک نژ...

فرهنگ عمید

۱. [مجاز] بلندقدر شدن، بلندمرتبه شدن.
۲. بلندی، افراخته بودن.

فرهنگ معین

(رَ عَ ) [ ع . ] ۱ - (مص ل . ) بلندمرتبه شدن . ۲ - (اِمص . ) والایی ، بزرگواری .

فرهنگ فارسی

بلندقدرشدن، بلندمرتبه شدن، برتری وبزرگواری
۱ - ( مصدر ) بلند قدر شدن . ۲ - ( اسم ) بلندی بلند قدری والایی . ۳ - بزرگواری علو . یا رفعت قدر بلند پایگی بلندی مقام و مرتبه . یا رفعت منزلت رفعت قدر .

فرهنگ اسم ها

(تلفظ: ra(e)feat) (عربی) (به مجاز) برتری مقام و موقعیت ، بلند قدری ، افراشتگی و بلندی .

اسم: رفعت (دختر، پسر) (عربی) (تلفظ: ra (e) feat) (فارسی: رفعت) (انگلیسی: rafeat)
معنی: والایی، بزرگواری، بلندی، ( به مجاز ) برتری مقام و موقعیت، بلند قدری، افراشتگی و بلندی

مترادف و متضاد

ارتفاع، اوج، بزرگی، بلندی، تعالی، شرف، علو، والایی

superiority (اسم)مزیت، برتری، تفوق، رفعت، ارشدیت، بزرگتریheight (اسم)فراز، تکبر، ارتفاع، بلندی، عرشه، رفعت، علی، آسمان، ارتفاعات، جای مرتفع، در بحبوحهsublimity (اسم)بلندی، تعالی، رفعت، علو مقام، افراشتگیelation (اسم)ترفیع، رفعت، بالابری، سرفرازی شادیstature (اسم)رفعت، قد، قامت، قدر و قیمت، ارتفاع طبیعی بدن حیوانsupereminence (اسم)رفعت، علو م...

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی رُفِعَتْ: رفعت داده شد - بالا برده شدمعنی تُرْفَعَ: که بلندی و رفعت داده شودمعنی مَرْفُوعِ: بلند شده - رفعت و بلندی داده شده (چه از لحاظ مقامی و چه ازجهت مکانی)معنی مَّرْفُوعَةٌ: بلند شده - رفعت و بلندی داده شده(چه از لحاظ مقامی و چه ازجهت مکانی)معنی یَرْفَعِ: تا رفعت دهد - تا بالا ببرد(جزمش به دلیل جواب واقع شدن برای شرط قبل از خود می باشد)معنی نُّبُوَّةَ: پیامبری (یا از کلمه ن...

فرهنگ فارسی ساره

افراشتگ


کلمات مرتبط

  • رفعت تقی
  • رفعت کلیسی
  • رفعت سمنانی
  • رفعت افندی
  • رفعت بک
  • رفعت اسد
  • رفعت الفناجیلی
  • رفعت ایلگاز
  • رفعت بیات
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات