رفتنی. [ رَ ت َ ] ( ص لیاقت ) گذشتنی. ( ناظم الاطباء ). خلاف ماندنی. مقابل ماندنی و ماندگار. کسی که رفتنش لازم باشد. ( یادداشت مولف ). هر چیزی که می رود و در می گذرد. ( ناظم الاطباء ). گذشتنی. ( فرهنگ فارسی معین ) : ورا کرد پدرود و با او بگفت که من رفتنی گشتم ای نیک جفت.فردوسی.که من رفتنی ام سوی کارزارترا جز نیایش مباد ایچ کار.فردوسی. || کاری که باید روی دهد. پیش آمدنیها : همه رفتنی ها بدو بازگفت ...
فرهنگ معین
(رَ تَ ) (ص لیا. ) ۱ - حرکت کردنی . ۲ - درگذشتنی . ۳ - فناپذیر، مردنی .
فرهنگ فارسی
← صاحبمنصب رفتنی
( صفت ) ۱ - حرکت کردنی لازم الحرکه . ۲ - گذشتنی درگذشتنی . ۳ - معدوم شونده فناپذیر مردنی .