معانی کلمه : رضی
لغت نامه دهخدا
رضی . [ رِ ضا ] (ع ص ) رِضا. رجوع به رِضا شود.
رضی . [ رِضا] (اِخ ) لقب جعفربن مقری بن دبوقاء. (منتهی الارب ).
رضی . [ رَ ] (اِخ ) رضی صغانی . رضی الدین حسن بن محمدبن حسن ... صغانی . رجوع به رضی الدین (حسن بن ...) شود.
فرهنگ عمید
خشنود.
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع . ] (ص . ) مرد خشنود.
فرهنگ فارسی
(میرزا رضی ) محمد رضی الدین ابن محمد شفیع ریاضی دان قر. ۱۱ ه. و معاصر شاه عباس دوم صفوی است .از آثار او کتابی است باسم (( ربیع المنجمین فی شرح الثلثین ) ) که در آن سی فصل نصیر الدین طوسی را شرح کرده و نکاتی تاریخی بدان افزوده است .
مردخشنود، ارضیائ جمع
یا میرزا رضی محمد رضی الدین بن محمد شفیع ریاضی دان قرن ۱۱ هجری و معاصر شاه عباس دوم صفوی است
مردخشنود، ارضیائ جمع
یا میرزا رضی محمد رضی الدین بن محمد شفیع ریاضی دان قرن ۱۱ هجری و معاصر شاه عباس دوم صفوی است
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: raziy) (عربی) خشنود ، راضی .
اسم: رضی (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: raziy) (فارسی: رضي) (انگلیسی: raziy)
معنی: خشنود، راضی، ( اَعلام ) ) نام شهری در شهرستان مشکین شهر در استان اردبیل، ) تخلص رضی الدین آرتیمانی، ا رضی الدین، راضی و خشنود
معنی: خشنود، راضی، ( اَعلام ) ) نام شهری در شهرستان مشکین شهر در استان اردبیل، ) تخلص رضی الدین آرتیمانی، ا رضی الدین، راضی و خشنود
