رصد بستن. [ رَ ص َ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) تعیین کردن حرکات و احوال کواکب در رصدگاه. ( از فرهنگ فارسی معین ) ( از ناظم الاطباء ). زیج بستن. ( آنندراج ) : همه تمثالهای آسمانی رصد بسته بر آن تخت کیانی.نظامی.به چندین سال پیش از ما بدین کاررصد بستند و کردند این نمودار.نظامی.روز میلادش رصد بندیم ماتا نگردد فوت و نَجْهد این قضا.مولوی.وآن دگر گفتی که سحر است و طلسم که رصد بسته ست بهر جان و جسم.مولوی.- رصد ...
فرهنگ معین
( ~. بَ تَ ) [ ع - فا. ] (مص ل . ) تعیین کردن مختصات و حرکات ستارگان در رصدخانه .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) تعیین کردن حرکات و احوال کواکب در رصدگاه .