معانی کلمه : رصدگاه
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱ - نظر گاه . ۲ - قدمگاه . ۳ - رصد خانه . ۴ - دنیا .
مرصد جایی که در آن شب و روز نشسته نگاه کنند و حساب حرکات و درجات سیارات و ثوابت را ضبط نمایند و آنرا رصد خانه نیز گویند رصد خانه
مرصد جایی که در آن شب و روز نشسته نگاه کنند و حساب حرکات و درجات سیارات و ثوابت را ضبط نمایند و آنرا رصد خانه نیز گویند رصد خانه
