معانی کلمه : رصاد
لغت نامه دهخدا
رصاد. [ رُص ْ صا ](ع ص ) ج ِ راصد. (ناظم الاطباء). رجوع به راصد شود.
رصاد. [ رِ ] (ع اِ) ج ِ رَصْدَة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ج ِ رَصْدة، یک دفعه باران . (آنندراج ). رجوع به رَصْدة شود.
فرهنگ معین
(رَ صّ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - رصد کننده . ۲ - رصد خانه . ۳ - پاسبان ، شبگرد.
فرهنگ فارسی
جمع رصده جمع رصده یکدفعه باران
