معانی کلمه : رشید
لغت نامه دهخدا
رشید. [ رُ ش َ ] (اِخ ) یا رشید ثقفی . تابعی است . (منتهی الارب ).
رشید. [ رَ ] (اِخ ) ابن داود. او راست کتاب تفسیر بر قرآن . (فهرست ابن ندیم ).
رشید. [ رَ ] (اِخ ) عبداﷲ عبادی بن معتمد علی اﷲ. (یادداشت مؤلف ). رجوع به ابوالقاسم محمد المعتمد علی اﷲ شود.
فرهنگ عمید
۱. راهنمای به راه راست، هادی.
۲. دارای رشد.
۳. رستگار، راه راست یافته.
۴. دلیر.
۵. (اسم، صفت ) از نام ها و صفات خداوند.
۲. دارای رشد.
۳. رستگار، راه راست یافته.
۴. دلیر.
۵. (اسم، صفت ) از نام ها و صفات خداوند.
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - رشد یافته ، رستگار. ۲ - دلیر. ۳ - نیک اندام ، راست قامت .
فرهنگ فارسی
یاسمی .
هادی، راهنمای براه راست، دارای رشد، رستگار
( صفت ) ۱ - راه راست یافته رستگار . ۲ - دلیر شجاع . ۳ - خوش قد و قامت . ۴ - ( صفت خدای ) هادی رهنمای .
لقب هارون خلیفه پنجم از خلفای عباسی که شارلمن پادشاه فرانسه در عصر وی بود .
هادی، راهنمای براه راست، دارای رشد، رستگار
( صفت ) ۱ - راه راست یافته رستگار . ۲ - دلیر شجاع . ۳ - خوش قد و قامت . ۴ - ( صفت خدای ) هادی رهنمای .
لقب هارون خلیفه پنجم از خلفای عباسی که شارلمن پادشاه فرانسه در عصر وی بود .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rašid) (عربی) دارای قامت بلند و متناسب ، بلند و متناسب ، شجاع ، دلیر ؛ از نامها و صفات خداوند.
مترادف و متضاد
دلیر، شجاع، گرد
بالغ، عاقل، کبیر
بلندبالا، بلندقامت، خوشقدوقامت، رشیق
۱. بالغ، عاقل، کبیر
۲. بلندبالا، بلندقامت، خوشقدوقامت، رشیق
۳. دلیر، شجاع، گرد
