کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه رسیس | کلماتور
معانی کلمه : رسیس
تلفظ بین المللی :
/rˈasis/
تلفظ :
[R'asis]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
رسیس تنسیا
دگرهم رسی
دیر رسیدن
رئیس
رئیس اباد
رئیس العلوم
رئیس المجوس
رئیس الملائکه
رئیس الکتاب
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
رسیس. [ رَ ] ( ع ص ) ثابت و استوار. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چیز ثابت. ( از دهار ) ( از اقرب الموارد ). || مرد زیرک خردمند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) خبری که به صحت نرسیده باشد. || اول دوستی. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || اول تب. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). آغاز تب. ( از اقرب الموارد...
فرهنگ عمید
۱. ثابت و استوار.
۲. خبری که درستی آن ثابت نشده باشد.
فرهنگ فارسی
ثابت و استوار یا مرد زیرک خردمند یا اول دوستی یا اول تب .
کلمات مرتبط
رسیس تنسیا
دگرهم رسی
دیر رسیدن
رئیس
رئیس اباد
رئیس العلوم
رئیس المجوس
رئیس الملائکه
رئیس الکتاب
نظرات