کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه رسوا-گشتن | کلماتور
معانی کلمه : رسوا گشتن
تلفظ بین المللی :
/rˈosvɑ ɡˈaʃtan/
تلفظ :
[R'osvA g'aStan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
روا گشتن
رسوا
رُسوا
رسوا شدن
رسوا شده
رسوا نمودن
رسوا کردن
رسوا گردیدن
رسوا کننده
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
رسوا گشتن. [ رُس ْ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) رسوا گردیدن. رسوا شدن. مفتضح گشتن :
بر سر کوی تو هرگاه که پیدا گشتم
سگ کویت به فغان آمد و رسوا گشتم.
محتشم کاشانی ( از ارمغان آصفی ).
و رجوع به رسوا شدن و رسوا گردیدن شود.
فرهنگ فارسی
رسوا گردیدن رسوا شدن
کلمات مرتبط
روا گشتن
رسوا
رُسوا
رسوا شدن
رسوا شده
رسوا نمودن
رسوا کردن
رسوا گردیدن
رسوا کننده
نظرات