رسو. [ رِس ْوْ ] (اِ) اسکبیل . (یادداشت مؤلف ). درختچه ای است . رجوع به اسکبیل شود.
رسو. [ رُ س ُوو ] (ع مص ) مصدر به معنی رَسْوْ. (ناظم الاطباء)(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به رَسْو شود.
رسو. [ رَس ْوْ] (ع مص ) ایستادن بر جای و استوار شدن . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (آنندراج ). ثابت و استوار گشتن . ...
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که به جهت اعمال زشت بدنام گردد بی حرمت بی عزت بی آبرو بد نام مفتضح . مصدر به معنی رسو
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱۴(بار)ثبوت و رسوخ (اقرب) در مفردات آمده «رسا الشییء یرسو. ثبت». . یعنی دیگهای ثابت. رواسی جمع راسیه به معنی ثابت و راسخ است . یعنی دئر زمین کوههای ثابت و ریشه دار قرار داد که شما را وطرب نکند و حرکت ندهد. رواسی نه بار در قرآن مجید آمده و پیوسته صفت جبال است. ارساء به معنی اثبات است . مرسی بضم اول جایز است که مصدر میمی، اسم زمان و مکان، و اسم مفعول باشد در آیه . هر د...