معانی کلمه : رسن
لغت نامه دهخدا
رسن . [ رَ ] (اِخ ) نام پسر عامر است . (منتهی الارب ).
رسن .[ رَ ] (اِخ ) نام پسر عمرو است . (از منتهی الارب ).
رسن . [ رُ س ُ ] (ع اِ) ج ِ رَسَن . (ناظم الاطباء). رجوع به رسن شود.
فرهنگ عمید
۱. = ریسمان
۲. افسار.
۲. افسار.
فرهنگ معین
(رَ سَ ) [ ع . ] (اِ. ) ریسمان ، طناب .
فرهنگ فارسی
قسمتی از خاشه که دارای یک رشتۀ بلند فلزی است و برای ایجاد انعکاس وسیع باند بسامد پایین، بر روی رادار دشمن به کار میرود
ریسمان، طناب، بند، افسار، ارسان جمع
( اسم ) ۱ - ریسمان بند طناب . ۲ - زمام افسار جمع ارسان ارسن .
نام پسر عمرو است
( اسم ) ۱ - ریسمان بند طناب . ۲ - زمام افسار جمع ارسان ارسن .
نام پسر عمرو است
دانشنامه عمومی
از روستاهای شهرستان بردسکن خراسان رضوی
گویش مازنی
ریسمان – طناب
/rasen/ ریسمان – طناب
مترادف و متضاد
افسار، زمام، لجام، لگام
بند، پالهنگ، ریسمان، طناب، مقود
۱. بند، پالهنگ، ریسمان، طناب، مقود
۲. افسار، زمام، لجام، لگام
فرهنگستان زبان و ادب
{rope} [علوم نظامی] قسمتی از خاشه که دارای یک رشتۀ بلند فلزی است و برای ایجاد انعکاس وسیع باند بسامد پایین، بر روی رادار دشمن به کار می رود
