رسم . [ رَ س َ ] (ع اِ) حسن رفتار. (ناظم الاطباء). خوبی راه رفتن . (از اقرب الموارد). خوبی رفتار. (آنندراج ) (منتهی الارب ).
( ~.) [ ع . ] (مص ل .) کشیدن شکل یا خطی روی کاغذ، نوشتن ، خط کشیدن .
(رَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - روش ، قاعده ، آیین . 2 - عادت ، عُرف . 3 - دستور، ترتیب . 4 - نشانی سرای و منزل .
آیین – قاعده – شیوه
۱رستم نامی برای مردان
نام مرتعی در حوزه ی شهرستان آمل
ترسیم
باب، داب، عادت
حقالعمل، عوارض
رستاد، مستمری، مشاهره، مقرری، وظیفه
آداب، آیین، تداول، راه، روش، رویه، سنت، طریقه، طور، عرف، قاعده، قانون، قرار، مرسوم
۱. آداب، آیین، تداول، راه، روش، رویه، سنت، طریقه، طور، عرف، قاعده، قانون، قرار، مرسوم
۲. رستاد، مستمری، مشاهره، مقرری، وظیفه
۳. ترسیم
۴. باب، داب، عادت
۵. حقالعمل، عوارض
آیین، هنجار