معانی کلمه : رستن
لغت نامه دهخدا
رستن . [ رَ ت َ ] (اِخ ) شهری است میان حماة و حمص ، از آن شهر است عیسی بن سلیم رستنی . (از منتهی الارب ). شهرکی قدیمی است در بین حماة و حمص ، این شهر در ساحل نهر میماس یعنی نهر عاصی واقع شده بود و فعلاً ویرانه است ، از آثار باقیمانده ٔ آن چنان برمی آید که وقتی شهری محتشم بوده و بالای جایگاهی بلندواقع شده و مشرف بر عاصی است . (از معجم البلدان ).
فرهنگ عمید
رهیدن؛ رها شدن؛ رهایی یافتن؛ نجات یافتن.
۱. سبز شدن و سر از خاک در آوردن گیاه؛ روییدن.
۲. [مجاز] به وجود آمدن؛ پدید آمدن.
رهیدن، رها شدن، رهایی یافتن، نجات یافتن.
۱. سبز شدن و سر از خاک در آوردن گیاه، روییدن.
۲. [مجاز] به وجود آمدن، پدید آمدن.
۱. سبز شدن و سر از خاک در آوردن گیاه، روییدن.
۲. [مجاز] به وجود آمدن، پدید آمدن.
فرهنگ معین
(رَ تَ) (مص ل .) نجات یافتن ، رها شدن .
(رُ تَ) [ په . ] (مص ل .) روییدن ، نمو کردن .
(رَ تَ ) (مص ل . ) نجات یافتن ، رها شدن .
(رُ تَ ) [ په . ] (مص ل . ) روییدن ، نمو کردن .
(رُ تَ ) [ په . ] (مص ل . ) روییدن ، نمو کردن .
فرهنگ فارسی
روییدن، سبزشدن، رهاشدن، نجات یافتن، رهایی
( مصدر ) روییدن نمو کردن بالیدن .
شهری است میان حماه و حمص از آن شهر است عیسی بن سلیم رستنی .
( مصدر ) روییدن نمو کردن بالیدن .
شهری است میان حماه و حمص از آن شهر است عیسی بن سلیم رستنی .
دانشنامه عمومی
رستن (منیتوبا). رستن (به انگلیسی: Reston) یک منطقهٔ مسکونی در کانادا است که در Division No. 6 واقع شده است. رستن ۵٫۳۴ کیلومتر مربع مساحت و ۵۶۹ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای کانادا
فهرست شهرهای کانادا
wiki: رستن (منیتوبا)
مترادف و متضاد
رشد کردن، روییدن، نمو کردن
خلاصییافتن، رهایی، رهایییافتن، رهیدن، نجات
