معانی کلمه : رستا
لغت نامه دهخدا
رستا. [ رُ ] ( اِ ) روستا. ( ناظم الاطباء ). مخفف روستا به معنی دیه. ( از شعوری ج 2 ص 21 ) :
هرکه در رستا بود در روز و شام
تا به ماهی عقل او نبود تمام.و رجوع به روستا شود.
هرکه در رستا بود در روز و شام
تا به ماهی عقل او نبود تمام.و رجوع به روستا شود.
فرهنگ فارسی
روستا مخفف روستا بمعنی دیه
دانشنامه عمومی
رستگار شده، رها شده از بند شیطان
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: rostā) (در قدیم) روستا ، دِه .
اسم: رستا (دختر) (فارسی) (تلفظ: rostā) (فارسی: رُستا) (انگلیسی: rosta)
معنی: روستا، دِه، رستگار شده، رهایی یافته، از بند جدا شده
معنی: روستا، دِه، رستگار شده، رهایی یافته، از بند جدا شده
