معانی کلمه : رزیدن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
رنگ کردن جامه و پارچه، رنگ کردن، رنگرزی کردن: بِه ار در خُم می فروشی خزم / چو می جامه ای را به خون می رزم (نظامی۶: ۱۱۶۶ )، برآن کس که جانش به آهن گزم / بسی جامه ها در سکاهن رزم (نظامی۵: ۷۹۶ ).
فرهنگ معین
(رَ دَ ) (مص م . ) رنگ کردن .
فرهنگ فارسی
رنگ کردن، رنگ کردن جامه یاپارچه، رنگ کننده
( مصدر ) ۱ - رنگ کردن . ۲ - لکه کردن .
( مصدر ) ۱ - رنگ کردن . ۲ - لکه کردن .
