ردیف . [ رَ ] (ع مص ) پوییدن شترمرغ . (مصادر اللغه ٔ زوزنی ). || نشستن بر یک صف . (لغت محلی شوشتر). || بشتافتن مردم . (مصادر اللغة). || سوار شدن دو کس را گویند بر شتر یا بر اسب یا بر چهارپای دیگر. (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ).
هریک از تقسیمات طولی در امتداد طول که بهعنوان یکی از مختصات سهگانۀ کشتی محل استقرار بارگُنجها شمارهگذاری میشود
رج، به رج. برای نمونه سربازان "ردیف" ایستاده اند به پارسی می شود سربازان "به رج" ایستاده اند.
توالی
خط، رج، صف، قطار
۱. خط، رج، صف، قطار
۲. توالی