معانی کلمه : رداع
لغت نامه دهخدا
رداع . [ رِ ] (اِخ ) نام آبی است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از معجم البلدان ).
رداع . [ رِ ] (ع اِ) گِل تنک و آب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گِل و آب . (از اقرب الموارد).
فرهنگ فارسی
شهری است به یمن نام فارسهاست در یمن .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
obstacle (اسم)
مانع، محظور، سد، انسداد، گیر، مشکل، رادع، رداع، سد جلو راه، پاگیر
