Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رداء

تلفظ بین المللی : /radˈɑ/ تلفظ :‌ [Rad'A]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینمترادف و متضاد
  • رداء یا عبای کوتاه
  • رداء افشاندن
  • رداءه
  • ردا
  • ردائت
  • رداح
  • رداد
  • رداس
  • رداع
لغت نامه دهخدافرهنگ معینمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

رداء. [ رَ ](ع مص ) رداءة. تباه شدن و فاسد گردیدن . (ناظم الاطباء). رجوع به رداءة شود.

رداء. [ رِ] ( ع اِ ) چادر. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). دوش انداز. ( ملخص اللغات حسن خطیب ). چادر زیرپوش. ( دهار ). جامه ای که بر سر و قد گیرند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). لفاع. ( منتهی الارب ). ج ، اَرْدیة. ( یادداشت مؤلف ...

فرهنگ معین

(رَ ) [ ع . ] (اِ. ) بالاپوش ، جبُه . ج . اردیه .

مترادف و متضاد

cloak (اسم)عبا، رداء، جبه، خرقهburnous (اسم)برنوس، رداءburnouse (اسم)برنوس، رداءmantle (اسم)پوشش، رداء، خرقه، بالا پوش، شنل زنانه، کلاه توریrobe (اسم)پوشش، رداء، خرقه، جامه بلند زنانه، لباس بلند و گشاد، خلعتtoga (اسم)رداء، جبه، ردای بی استین، لباس رسمی قضات...

کلمات مرتبط

  • رداء یا عبای کوتاه
  • رداء افشاندن
  • رداءه
  • ردا
  • ردائت
  • رداح
  • رداد
  • رداس
  • رداع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات