معانی کلمه : رداء
لغت نامه دهخدا
رداء. [ رَ ](ع مص ) رداءة. تباه شدن و فاسد گردیدن . (ناظم الاطباء). رجوع به رداءة شود.
فرهنگ معین
(رَ ) [ ع . ] (اِ. ) بالاپوش ، جبُه . ج . اردیه .

رداء. [ رَ ](ع مص ) رداءة. تباه شدن و فاسد گردیدن . (ناظم الاطباء). رجوع به رداءة شود.