معانی کلمه : رخصت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. اذن، اجازه.
۲. (فقه ) تسهیلاتی در امور شرعی برای موارد خاص.
۲. (فقه ) تسهیلاتی در امور شرعی برای موارد خاص.
فرهنگ معین
(رُ صَ ) [ ع . رخصة ] ۱ - (اِمص . ) اجازه ، دستور، اذن . ۲ - (اِ. ) جواز، پروانه .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
اذن و اجازه، آسانی وسبکی، اذن واجازه
۱ - ( مصدر ) اذن دادن دستوری دادن . ۲ - ( اسم ) دستوری اجازه اذن . ۳ - ( اسم ) جواز پروانه ( حرکت ) .
۱ - ( مصدر ) اذن دادن دستوری دادن . ۲ - ( اسم ) دستوری اجازه اذن . ۳ - ( اسم ) جواز پروانه ( حرکت ) .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
پروانه، جواز
اجازت، اجازه، اذن، دستوری، مرخصی
۱. اجازت، اجازه، اذن، دستوری، مرخصی
۲. پروانه، جواز
