Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رخصت

تلفظ بین المللی : /rˈoxsat/ تلفظ :‌ [R'oxsat]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی
  • رخصت خواستن
  • رخصت دادن
  • رخصت شدن
  • رخصت فرما
  • رخصت فرمودن
  • رخصت نمودن
  • رخصت کردن
  • رخصت گرفتن
  • رخصت یافتن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاددانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

رخصت . [ رُ ص َ ] (ع اِمص ) اذن وپروانه و پروانگی و لهی و اجازه ٔ حرکت و کوچ . (ناظم الاطباء). جواز. (ناظم الاطباء). دستوری . (آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) (یادداشت مؤلف ) (فرهنگ نظام ). اجازت . (از آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) (غیاث اللغات ). اجازه . (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ) : به آواز گفتی پس آن نامدارکه گر رخصتم بودی از شهریار.... فردوسی .اگر رخصت شاه بودی که من بیایم به نزدیک آن انجمن ...

فرهنگ عمید

۱. اذن، اجازه.
۲. (فقه ) تسهیلاتی در امور شرعی برای موارد خاص.

فرهنگ معین

(رُ صَ ) [ ع . رخصة ] ۱ - (اِمص . ) اجازه ، دستور، اذن . ۲ - (اِ. ) جواز، پروانه .

دانشنامه آزاد فارسی

رخصت (فقه). رُخْصت (فقه)اصطلاحی فقهی. آن است که اجازه داده شود برای رعایت حال مکلف و تسهیل برای او، حکمی واجب، ترک شود، یا حکمی حرام، انجام داده شود. دربارۀ مثال ها و مصداق های رُخصت اختلاف نظر است. برای نمونه می توان از جواز مسح بر کفش یا جوراب، در اعمال وضو نام برد که نسبت به کسانی که احتمال ضرر از سرما می دهند، وجود دارد. فرق رُخصت و عزیمت در آن است که در عزیمت حکم سهل تری وضع می شود و باید ب...

فرهنگ فارسی

اذن و اجازه، آسانی وسبکی، اذن واجازه
۱ - ( مصدر ) اذن دادن دستوری دادن . ۲ - ( اسم ) دستوری اجازه اذن . ۳ - ( اسم ) جواز پروانه ( حرکت ) .

دانشنامه عمومی

رخصت (مجموعه تلویزیونی). رخصت یک مجموعه تلویزیونی مناسبتی محصول سال ۱۳۹۳ به کارگردانی قدرت الله صلح میرزایی، نویسندگی سیده فاطمه موسوی و تهیه کنندگی احمد دیری می باشد که از شبکه سه پخش شد. این مجموعه در ۱۴ قسمت ۵۰ دقیقه ای تهیه شد.یوسف مرادیانبابک انصاریعنایت بخشیمنوچهر آذرثریا قاسمینیما شاهرخ شاهیمحمد امینمجید مشیریسیروس کهوری نژادفرج الله گل سفیدیمارال فرجادافسانه ناصریبیتا خردمندنیلوفر یمینیا...

مترادف و متضاد

پروانه، جواز

اجازت، اجازه، اذن، دستوری، مرخصی

۱. اجازت، اجازه، اذن، دستوری، مرخصی
۲. پروانه، جواز

leave (اسم)رخصت، اجازه، مرخصی، اذنapproval (اسم)ستایش، طرفداری، تصویب، تجویز، رخصتpermission (اسم)رخصت، اجازه، دستور، پروانه، ترخیص، مرخصی، اذنfiat (اسم)امر، رخصت، حکم، اجازه، حکمیclearance (اسم)اختیار، روزنه، رخصت، اجازه، ترخیص، ترخیص کالا از گمرک، زدودگی، برداشتن مانع، صافی...

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اذن به انجام دادن یا ترک کاری پس از منع آن را رخصت گویند. رخصت ، حکمِ در موارد عذر ، به منظور تسهیل بر مکلّف است.ـــ رخصت عبارت است از اینکه شارع پس از الزام مکلف به انجام دادن کاری یا نهی از آن، در راستای تسهیل و تخفیف بر وی و رفع مشقت از او، اجازه ترک یا فعل آن را در شرایط و موقعیت خاص صادر کند. برخی، آن را به حکم ثابت بر خلاف دلیل به جهت عذر (مشقت و حرج) و برخی دیگر به اباحه فعل به ج...

کلمات مرتبط

  • رخصت خواستن
  • رخصت دادن
  • رخصت شدن
  • رخصت فرما
  • رخصت فرمودن
  • رخصت نمودن
  • رخصت کردن
  • رخصت گرفتن
  • رخصت یافتن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات