رخشا. [ رَ ] ( نف ) رُخْشا. تابان و روشن و درخشنده. ( ناظم الاطباء ). صفت مشبهه از رخشیدن. ( فرهنگ نظام ). رخشان بود. ( لغت فرس اسدی ). رخشنده و تابنده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). رخشان و رخشنده و تابان باشد و بضم اول نیز گفته اند. ( برهان ). رخشنده. ( از فرهنگ خطی ) ( از فرهنگ جهانگیری ) ( از شعوری ج 2 ص 21 )....