رخساره. [ رُ رَ /رِ ] ( اِ مرکب ) رخسار. روی و صورت و چهره و سیما. ( ناظم الاطباء ). دیباچه. ( منتهی الارب ). وجنة. ( دهار ). رخسار. صفح وجه. عذار. ( یادداشت مؤلف ) : بت اگرچه لطیف دارد نقش نزد رخساره تو هست خراش.رودکی.ببخشای بر من تو ای دادبخش که از خون دل گشت رخساره رخش.فردوسی.غمی گشت از آن کار خسرو که دیدبه رخساره شد چون گل شنبلید.فردوسی.همی گفت رخساره کردم دژم ز کار سیاوش دلش پر ز غم.فردوسی.ب...
فرهنگ معین
(رُ رِ ) (اِمر. ) رخسار.
دانشنامه آزاد فارسی
رُخساره (facies)توده ای از چینه های سنگی، با مشخصه های یکسان، و معمولاً نشان دهندۀ محیط تشکیل سنگ ها. از این اصطلاح برای توصیف محیط سازند یا ویژگی های مشترک سنگ هایی که رخساره را تشکیل می دهند نیز استفاده می کنند. عوارض معرّف یک رخساره ممکن است شامل مجموعه های سنگواره، توالی لایه های سنگی یا وجود کانیهای خاص باشند. سنگ هایی رسوبی، که هم زمان رسوب کرده اما معرّف رخساره های متفاوتی اند، به یک واحدِ ...
فرهنگ فارسی
ظاهر و ویژگیهای یک واحد سنگی که شرایط تشکیل آن را نشان میدهد
( اسم ) ۱ - رخسار . ۲ - وضع عمومی آشوبکهای زمین . دیباجه رخسار صفح وجه عذار
دانشنامه عمومی
خد.
رُخساره (به انگلیسی: Facies) ظاهر و ویژگی های یک واحد سنگی است که شرایط تشکیل آن را نشان می دهد.واژه های مصوّب فرهنگستان تا پایان سال ۱۳۸۹ (مجموع هشت دفتر فرهنگ واژه های مصوّب فرهنگستان)تنوع رخساره ها در سنگ های دگرگونی ناحیه ای زیاد است و به همین دلیل بر حسب کارشناسان مختلف به دسته های کوچکتر و زیررخساره ها تقسیم بندی شده است. در درجات ضعیف تر، تشخیص رخساره های دگرگونی ناحیه ای از دگرگو...