رخ . [ رِ ] (اِ صوت )آواز دندان و آوازهای مانند آن که اغلب مکرر استعمال می شود. (فرهنگ نظام ). خرت . قرچ . قروچ . قروچ قروچ .
رخ . [ رُخ خ ] (اِخ ) پشته ای است از پشته های نیشابور. از آنجاست هارون رخی نیشابوری و ابن عبدالصمد نیشابوری . (از لباب الانساب ).
در شطرنج، مهرهای به شکل برج؛ قلعه.
۱. (زمینشناسی) خط یا تراک باریک در روی سنگ که هرگاه ضربه به سنگ برسد از آنجا شکسته شود.
۲. در تراشکاری، خطهایی که از کشیدن سوهان بر روی فلز ایجاد میشود.
۳. [قدیمی] شکاف باریک؛ رخنه؛ چاک.
۴. [قدیمی] حزن؛ اندوه.
۵. [قدیمی] خراش.
( ~.) (ص . اِ.) جنگجو، پهلوان .
( ~.) [ ع . ] (اِ.) پرنده ای موهوم و بزرگ مانند سیمرغ و عنقا.
( ~.) [ معر. ] (اِ.) یکی از مهره های شطرنج که به شکل برج است .
(رَ) (اِ.) 1 - رخنه ، شکاف . 2 - خط هایی که از کشیدن سوهان بر روی فلزات ایجاد شود.
(رُ) (اِ.) 1 - گونه ، چهره ، هر یک از دو طرف گونه . 2 - سوی ، طرف . 3 - عنان اسب ، افسار.
۱صدای خفیف ۲قل دادن در سرازیری
۱هرس کردن ۲برگ و جوانه ی تازه روییده – ساقه ی جوان درخت
برج، قلعه
رخنه، شکاف
سیمرغ، عنقا
پهلوان، جنگجو، گرد
چهره، رخسار، رخساره، رو، سیما، صورت، عارض، عذار، قیافه، وجه
۱. چهره، رخسار، رخساره، رو، سیما، صورت، عارض، عذار، قیافه، وجه
۲. برج، قلعه
۳. پهلوان، جنگجو، گرد
۴. سیمرغ، عنقا