Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : رحیل

تلفظ بین المللی : /rˈahil/ تلفظ :‌ [R'ahil]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد
  • رحیل خانه
  • رحیل زدن
  • رحیل نامه
  • رحیل کردن
  • الرحیل
  • جائف الرحیل
  • صبری رحیل
  • رحیله
  • احمد الرحیلی
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معینفرهنگ فارسیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

رحیل . [ رَ ] (اِخ ) منزلی میان بصره و مکه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

رحیل . [ رُ ح َ ] (ع اِ مصغر) مصغر رَحْل . اسباب کوچک جهت مسافرت . (ناظم الاطباء).

رحیل. [ رَ ] ( ع اِ )کوچ. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( غیاث اللغات ) ( ازاقرب الموارد ) ( آنندراج ). مقابل مقام. ( یادداشت مؤلف ). عزیمت. حرکت از جایی...

فرهنگ عمید

۱. کوچ کردن، کوچیدن، کوچ.
۲. [مجاز] مرگ.

فرهنگ معین

(رَ ) [ ع . ] (مص ل . ) کوچ کردن ، کوچیدن .

فرهنگ فارسی

کوچ کردن، کوچیدن، کوچ
۱ - ( مصدر ) کوچ کردن کوچیدن . ۲ - ( اسم ) رحلت کوچ .
منزلی میان بصره و مکه

مترادف و متضاد

سفر، عزیمت، کوچ، کوچیدن، مسافرت، هجرت


کلمات مرتبط

  • رحیل خانه
  • رحیل زدن
  • رحیل نامه
  • رحیل کردن
  • الرحیل
  • جائف الرحیل
  • صبری رحیل
  • رحیله
  • احمد الرحیلی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات