رحلت . [ رِ ل َ ] (ع اِمص ) کوچ . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هجرت . (ناظم الاطباء) (یادداشت مؤلف ). روانگی . (ناظم الاطباء). روانه و راهی شدن : نه در بحارقرارت نه در جبال سکون چه تیزرحلت پیکی چه زودرو سیاح . مسعودسعد.دوال رحلت چون برزدم به کوس سفرجز از ستاره ندیدم بر آسمان لشکر. مسعودسعد.اهل سرخس می نشناسند حق من تا رحلتی نباشد از این جایگه مرا. سنایی . || مرگ و وفات و مو...
فرهنگ عمید
۱. کوچ، سفر. ۲. [مجاز] وفات، مرگ، درگذشت.
فرهنگ معین
(رِ لَ ) [ ع . رحلة ] (مص ل . ) ۱ - کوچیدن ، کوچ کردن . ۲ - مردن .
فرهنگ فارسی
کوچ، سفر، وفات، مرگ، درگذشت، رحله، سفرنامه ( مصدر ) ۱ - کوچیدن کوچ کردن . ۲ - بجهان دیگر رفتن مردن : رحلت پیغمبر ص ۳ - ( اسم ) سفر . ۴ - در گذشت وفات .