معانی کلمه : رجعت
لغت نامه دهخدا
رجعت . [ رِ ع َ ] (ع اِمص ) رِجْعة. بازگشت . (ناظم الاطباء). و رجوع به رِجْعة و رَجْعت شود.
فرهنگ عمید
۱. عودت، بازگشت.
۲. بازگشت به سوی دنیا.
۳. (فقه ) بازگشت مرد طلاق دهنده به سوی زن مطلقۀ خود.
۲. بازگشت به سوی دنیا.
۳. (فقه ) بازگشت مرد طلاق دهنده به سوی زن مطلقۀ خود.
فرهنگ معین
(رَ عَ ) [ ع . رجعة ] (مص ل . ) ۱ - بازگشت . ۲ - بازگشت مرد به سوی زن طلا ق دادة خود.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
عودت، بازگشت، بازگشت بسوی دنیا، طلاق زن مطلقه خود
( مصدر ) ۱ - باز گشتن بر گشتن باز آمدن . ۲ - باز گشتن مرد به سوی زن مطلقه . ۳ - بازگشتن کوکب سیاره سوای آفتاب و ماه از سیر طبیعی خود که از مغرب به سوی مشرق است . حرکتی است غیر حرکت کواکب متحیره بخلاف توالی بروج رجوع عکس . ۴ - باز گشتن بسوی دنیا . ۵ - ( اسم ) بازگشت بر گشت . ۶ - ( اسم ) رستاخیز .
یا رجعه بازگشت
( مصدر ) ۱ - باز گشتن بر گشتن باز آمدن . ۲ - باز گشتن مرد به سوی زن مطلقه . ۳ - بازگشتن کوکب سیاره سوای آفتاب و ماه از سیر طبیعی خود که از مغرب به سوی مشرق است . حرکتی است غیر حرکت کواکب متحیره بخلاف توالی بروج رجوع عکس . ۴ - باز گشتن بسوی دنیا . ۵ - ( اسم ) بازگشت بر گشت . ۶ - ( اسم ) رستاخیز .
یا رجعه بازگشت
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
بازگشت
بازگشت، برگشت، برگشتن، عود، مراجعت، نکس ≠ عزیمت
return (اسم)
برگشت، باز گشت، بازگشتن، عودت، اعاده، رجعت، مراجعت
throwback (اسم)
رجعت، برگشت به خصال نیاکان
