ربایش. [ رُ ی ِ ] ( اِمص ) عمل ربودن : علما را که همی علم فروشند ببین به ربایش چو عقاب و به حریصی چو گراز.
ناصرخسرو.
رجوع به ربودن شود. || ( اصطلاح جانورشناسی ) جذب. رجوع به جانورشناسی عمومی ص 14 شود.
فرهنگ عمید
جذب.
فرهنگ معین
(رُ یِ ) (اِمص . ) ربودن .
فرهنگ فارسی
نیرویی که در جهت کاهش فاصلۀ بین دو ذره یا دو سامانۀ ذرات عمل میکند متـ . جاذبه نیرویربایشی، نیرویجاذبه attractive force
ربودن ( اسم ) ۱ - عمل ربودن . ۲ - عبور مواد غذایی و دوایی و سمی از سطوح مخاطی و جلدی بدن و گذشتن آنها از جدار شعریه خونی و لنفی و داخل شدن در خون که محیط درونی است جذب آشام .
مترادف و متضاد
آشام، جذب، کشش
اختلاس، دزدی، ربودن
۱. اختلاس، دزدی، ربودن ۲. آشام، جذب، کشش
snatch (اسم)ربایش، جزئی، قاپ زنی، ربودگیgrab (اسم)ربایشabduction (اسم)ربایش، سرقت، عمل ربودن، دورشدگی، دوری از مرکز بدن، قیاسی، قیاسkidnapping (اسم)ربایش، ادم دزدیabstraction (اسم)ربایش، انتزاع، تجرید، تجرد، چکیدگی، اختلاس، دزدی، براهنگ، بی خبری از کیفیات واقعی و ظاهریrapine (اسم)ربایش، دستبرد، غارت...
واژه نامه بختیاریکا
ورِیان درِیان؛ گَچُر
فرهنگستان زبان و ادب
{attraction} [فیزیک] نیرویی که در جهت کاهش فاصلۀ بین دو ذره یا دو سامانۀ ذرات عمل می کند
متـ . جاذبه
نیروی ربایشی، نیروی جاذبه attractive force