معانی کلمه : رب
لغت نامه دهخدا
رب . [ رِب ب ] (ع اِ) رُب ّ. جماعت کثیر یا ده هزار. (منتهی الارب ). رجوع به رباب شود.
رب . [رُب ب ] (ع مص ) نیکو گردانیدن مشک را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ).
فرهنگ عمید
پروردگار؛ خداوند.
آب انگور، آب انار، گوجهفرنگی، یا میوۀ دیگر که آن را بجوشانند تا غلیظ شود.
آب انگور، آب انار، گوجه فرنگی، یا میوۀ دیگر که آن را بجوشانند تا غلیظ شود.
پروردگار، خداوند.
پروردگار، خداوند.
فرهنگ معین
(رَ بّ) [ ع . ] (اِ.) 1 - خداوند. 2 - مالک ، ارباب .
( رُ) [ ع . ] (اِ.) آب گوجه فرنگی ، انار و غیره را گرفته می جوشانند و از آن مادة غلیظ و خوش رنگی به دست می آید که برای خوش رنگ و خوشمزه شدن انواع غذاها از آن استفاده می کنند.
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
پروردگار، خداوند، مالک، مصلح، ارباب وربوب جمع، آب انگوریا آب اناریاگوجه فرنگی یامیوه دیگر
( اسم ) آب میوه های ( انگور انار و غیره ) جوشانده عصاره شیره جمع رباب ربوب . یا رب کسی را کشیدن وی را بکاری سخت واداشتن .
رب . جماعت کثیر یا ده هزار
( اسم ) آب میوه های ( انگور انار و غیره ) جوشانده عصاره شیره جمع رباب ربوب . یا رب کسی را کشیدن وی را بکاری سخت واداشتن .
رب . جماعت کثیر یا ده هزار
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
رب آب میوه ی جوشیده و قوام آمده
/rebb/ رب آب میوه ی جوشیده و قوام آمده
مترادف و متضاد
ارباب، صاحب، مالک، مخدوم
آفریدگار، الله، باریتعالی، پروردگار، خدا، مرق، یزدان
۱. آفریدگار، الله، باریتعالی، پروردگار، خدا، مرق، یزدان
۲. ارباب، صاحب، مالک، مخدوم
sauthorce (اسم)
خورش، چاشنی، سوس، رب، اب خورش، جاشنی غذا
