معنی کلمه : را هدایت کردن
مترادف و متضاد
conn (فعل)
را هدایت کردن، راندن
کلمات مرتبط
- سواره نظام را هدایت کردن
- کسی را اگاه و هدایت کردن
- بولز زاپا را هدایت می کند غریبه معرکه
- کفشهایت را هرچه زودتر بپوش، تا برویم و او را پیدا(یش) کنیم.
- بال هایت را بگشا
- شاخه های خشک را زدن
- اوا و اعمال جداسازی فر اورده های محصولات توسط حیوانات بومی مشتمل بر گاو یا دیگر چارپایان را گویند
- اگر اخوند مفت گیر کسی بیاید موش های خانه را هم عقد می کند
- شاخک های خود را به کار انداختن
