راه گرفتن. [ گ ِ رِ ت َ ]( مص مرکب ) راه رفتن. ( بهار عجم ) ( ارمغان آصفی ). روانه شدن. راهی شدن. روی بجانب محل یا چیزی آوردن. رفتن. راه برگرفتن. عزیمت کردن. روان گشتن : سخن چند راندند از آن رزمگاه وزآنجا بخندان گرفتند راه.اسدی ( گرشاسبنامه ).گویند ازوحذر کن و راه گریز گیرگویم کجا روم که ندارم گریزگاه.سعدی.میخواند اجل بر آستانت بوسی بزنیم و راه گیریم.امیرخسرو دهلوی ( از ارمغان آصفی ).کند آزادم از ...
فرهنگ معین
(گِ رِ تَ ) (مص م . ) راه را سد کردن ، سر راه را گرفتن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) راه را سد کردن سر راه گرفتن راه رفتن . روانه شدن . راهی شدن . روی بجانب محل یا چیزی آوردن . رفتن . راه بر گرفتن .