کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : راه گذاشتن
تلفظ بین المللی :
/rˈɑh ɡˈozɑʃtˌan/
تلفظ :
[R'Ah g'ozASt,an]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
کلمات مرتبط
راه پیش یا جلوی پای کسی گذاشتن
در دهن کسی را گذاشتن
اسم پسری را روی دختری گذاشتن
بار خود را بر زمین گذاشتن
بار خود را زمین گذاشتن
پا را از گلیم خود درازتر کردن یا بیرون گذاشتن
پالان یا پالون کسی را افتاب گذاشتن
چیزی را در کوزه گذاشتن و ابش را خوردن
چیزی را پای کسی یا چیزی گذاشتن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
راه گذاشتن. [ گ ُ ت َ ] ( مص مرکب ) طی طریق کردن. ره پیمودن. رفتن. ره نوردیدن. مسافرت. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
طی طریق کردن . ره پیمودن . رفتن . ره نوردیدن . مسافرت .
کلمات مرتبط
راه پیش یا جلوی پای کسی گذاشتن
در دهن کسی را گذاشتن
اسم پسری را روی دختری گذاشتن
بار خود را بر زمین گذاشتن
بار خود را زمین گذاشتن
پا را از گلیم خود درازتر کردن یا بیرون گذاشتن
پالان یا پالون کسی را افتاب گذاشتن
چیزی را در کوزه گذاشتن و ابش را خوردن
چیزی را پای کسی یا چیزی گذاشتن
نظرات