کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معنی و تلفظ کلمه راه-انداختن | کلماتور
معانی کلمه : راه انداختن
تلفظ بین المللی :
/rˈɑh andˈɑxtan/
تلفظ :
[R'Ah and'Axtan]
پیمایش سریع
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
کلمات مرتبط
راه انداختن اهسته
راه انداختن کار کسی
راه انداختن کسی
کار راه انداختن
جار و جنجال راه انداختن
جنجال راه انداختن
داد و بیداد راه انداختن
دسته راه انداختن
سروصدا راه انداختن
لغت نامه دهخدا
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
واژه نامه بختیاریکا
لغت نامه دهخدا
این معنی را بیشتر بخوانید
راه انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) گذر کردن. مرور کردن. گذشتن. رفتن. عبور کردن.کنایه از راه رفتن در جایی. ( آنندراج ) : بر کوچه لب راه دگرخنده نینداخت تا خانه چشمم ز غمت گریه نشین شد.ظهوری ترشیزی ( از ارمغان آصفی ). || بجریان انداختن. بکار انداختن. بکار داشتن. آماده بکار کردن.- راه انداختن کارخانه یا چرخی ؛ بکار داشتن آن را. ( یادداشت مؤلف ). بجریان انداختن آن.- راه انداختن کاری ؛ مهیا کردن آن ک...
دانشنامه آزاد فارسی
راه انداختن (lauthornch)
فعال ساختن یک برنامه کاربردی (به ویژه در رایانه های مکینتاش) از طریق رابط کاربر سیستم عامل روی رایانه.
wikijoo:
راه_انداختن
فرهنگ فارسی
گذر کردن . مرور کردن . گذشتن . رفتن . عبور کردن .
مترادف و متضاد
operate
(فعل)
قطع کردن، عمل کردن، بکار انداختن، اداره کردن، گرداندن، راه انداختن، بفعالیت واداشتن، بهره برداری کردن، دایر بودن، عمل جراحی کردن
trigger
(فعل)
رها کردن، راه انداختن، ماشه کشیدن
واژه نامه بختیاریکا
سر رَه نُهادن ( وا سر رَه نهادن ) ؛ سر رَه وَندِن؛ وا رَه وَندِن
کلمات مرتبط
راه انداختن اهسته
راه انداختن کار کسی
راه انداختن کسی
کار راه انداختن
جار و جنجال راه انداختن
جنجال راه انداختن
داد و بیداد راه انداختن
دسته راه انداختن
سروصدا راه انداختن
نظرات