معانی کلمه : راهدار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پاسبان و نگهبان راه، محافظ راه.
۲. کسی که باج راه می گیرد.
۲. کسی که باج راه می گیرد.
فرهنگ معین
(ص . )۱ - نگهبان راه . ۲ - راهزن . ۳ - راه - راه ، مخطط .
فرهنگ فارسی
فردی که برای انجام عملیات واپایش در محل تقاطع همسطح مستقر میشود
مأمور راهآهن در تقاطع همسطح جاده و راهآهن که عابران پیاده و وسایل جادهای را از نزدیک شدن قطار آگاه میکند
رهدار، راه دارنده، پاسبان ونگهبان راه، محافظ
( صفت ) ۱ - نگهبان راه محافظ جاده . ۲ - دزد راهزن . ۳ - راه راه مخطط .
دهی است از دهستان حومه ای بخش برازجان شهرستان بوشهر .
( صفت ) ۱ - نگهبان راه محافظ جاده . ۲ - دزد راهزن . ۳ - راه راه مخطط .
دهی است از دهستان حومه ای بخش برازجان شهرستان بوشهر .
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
/raah daar/ چشم به راه – منتظر - نگاه بان – راه بان
مترادف و متضاد
دزد، راهزن
راهبان، رهبان، رهدار
۱. راهبان، رهبان، رهدار
۲. دزد، راهزن
tollman (اسم)
مامور نواقل، راهدار
فرهنگ فارسی ساره
دزد، راهزن
فرهنگستان زبان و ادب
{crossing watchman, crossing tender} [حمل ونقل ریلی] مأمور راه آهن در تقاطع هم سطح جاده و راه آهن که عابران پیاده و وسایل جاده ای را از نزدیک شدن قطار آگاه می کند
