معانی کلمه : راهب
لغت نامه دهخدا
راهب . [ هَِ ] (اِخ ) دیهی است در مصر واقع در منوفیه . وقبر شیخ راهب معروف در آن است . (از اعلام المنجد).
فرهنگ عمید
۱. کسی که در دیر به سر می برد و به عبادت مشغول است، پارسا و عابد نصاری، دیرنشین.
۲. (صفت ) [قدیمی] خائف، ترسنده، ترسان.
۲. (صفت ) [قدیمی] خائف، ترسنده، ترسان.
فرهنگ معین
(هِ ) [ ع . ] (اِ. ) عابد مسیحی ، پارسا و گوشه نشین . جِ رهبان ، راهبین .
فرهنگ فارسی
ترسنده، ترسان، پارساوعابدنصاری، دیرنشین
( اسم ) عابد مسیحی ترسای پارسا و گوشه نشین جمع رهبان راهبین .
بوئس . او در انطاکیه بدنیا آمد و اسقف بود . وی بکشورهای یونان و فرانسه سفر کرد . او را تالیفاتیست در جدل که در یکی از آنها عقید. مسلمانان را در امر توحید و اتحاد رد کرده است .
( اسم ) عابد مسیحی ترسای پارسا و گوشه نشین جمع رهبان راهبین .
بوئس . او در انطاکیه بدنیا آمد و اسقف بود . وی بکشورهای یونان و فرانسه سفر کرد . او را تالیفاتیست در جدل که در یکی از آنها عقید. مسلمانان را در امر توحید و اتحاد رد کرده است .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
تارک، صومعهنشین، عزلتگزین
