معانی کلمه : راندن
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
فرهنگ معین
(دَ ) [ په . ] (مص م . ) ۱ - بیرون کردن . ۲ - راه انداختن چهارپا. ۳ - طرد کردن .
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ( راند راند خواهد راند بران راننده رانده رانش ) ۱ - برفتن وا داشتن روان ساختن . ۲ - بحرکت انداختن چارپا ( اسب استر و غیره ) اتومبیل هواپیما و غیره . ۳ - بیرون کردن دور کردن طرد کردن . ۴ - نفی بلد کردن تبعید کردن . ۵ - اسهال آوردن بکار آوردن شکم . ۶ - شرح دادن نوشتن ( مطلبی تاریخی )
دانشنامه عمومی
گویش اصفهانی
تکیه ای: beruni
طاری: runây(mun)
طامه ای: rundan
طرقی: rânâymun/ râmâymun
کشه ای: râmâymun
نطنزی: rundan
مترادف و متضاد
رانندگی کردن
تاراندن، طرد کردن
تبعید کردن، نفیبلد کردن
بیرون کردن، دور کردن، رانش
۱. رانندگی کردن
۲. بیرون کردن، دور کردن، رانش
۳. تاراندن، طرد کردن
۴. تبعید کردن، نفیبلد کردن
واژه نامه بختیاریکا
پِچِک کندِن؛ پِر کندن
